|
سلام دوستان وهمراهان خوبم نماز روزه هاتون قبول ببخشید که نتونستم جواب نظراتتون رو بدم آخه این مدرسه ها از وقتی شروع شده وقت سر خاروندن هم نمی کنم البته من هنوز از مدرسه ام راضی نیستم .الانم مینویسم :آه...چه خسته ام آه...چه خسته ام از همه ی این ناقصان که وجودشان بی چون و چرا باید حادثه ای بزرگ شمرده شود! آه...چه خسته ام از شاعران! جان شاعر تماشاگر می خواهد . اگر چه گاو میش باشد! اما من از این جان به تنگ آمده ام و می بینم روزی را که خود نیز از خویش به تنگ آمده باشد .+ نوشته شده در شنبه 1385/07/29 توسط فاطمه |
ســــــــلام نماز روزه هاتون قبول باشه الهی خب من واقعا" حالم گرفته و از این مدرسه ی جدیدم اصلا"راضی نیستم، خسته شدم از بس که شعر نوشتم،حالا هم می خوام به جای این شعرای مذخرف یه چیز دیگه بنویسم،ولی هیچی نیست که بخوام بگم،دلم واسه الهه و نسرین و سحر و رویا و... تنگ شده،این مدرسه ای که رفتم خیلی بده،بیشتر از اونی که من فکر می کردم آخه من از اول دبستان تا سوم راهنمایی توی یه مدرسه بودم(مجتمع الزهرا)حالا تازه می فهمم چه دوستای خوبی داشتم(رویا،نسرین،الهه،سحر دلم براتون یه ذره شده) چی بگم که خیلی تنهام + نوشته شده در جمعه 1385/07/07 توسط فاطمه |
|
| ||||||